تبريك عيد فطر


حلول ماه عید و شادی مسلمین است
پایان ماه روزه، برای صائمین است
نشاط و افتخار و شادی و سربلندی
از محک الهی برای مؤمنین است


رمضان آمد و روان بگذشت
بود ماهی به یک زمان بگذشت
شب قدری به عارفان بنمود
این معانی از آن بیان بگذشت

عید سعید فطر و پایان ماه صیام
بخواهیم از خدای ذو الجلال و الکرام
که تا سال آینده، صفا و پاکی دل
حفظ بشه و نباشیم از انسانهای غافل

خداحافظ ای ماه غفران و رحمت
خداحافظ ای ماه عشق و عبادت
خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها
خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی
خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه
خداحافظ ای بهترین ماه الله

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف ازین بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود
عید شما مبارک

خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین
خداحافظ ماه لحظه‌های افطار و سحر
خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت
خداحافظ ماه شب‌های نورانی قدر

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

رمضان شد چوغریبان به سفر بار دیگر
اینست فرخ شدن و اینست به هنگام سفر

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف از این بساط که برچیده می شود

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

استشمام عطر خوش عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان، گوارای وجودتان.

روز عید فطر، روز چیدن میوه های تازه استجابت، بر شما مبارک.

اگر در عید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم، عیدمان عید حقیقی نیست.

عید فطر، زبان شکفتن گل های صبر و تقوا، در گلدان جان روزه داران مبارک.

عید فطر، عید رهایی از اسارت شیطان مبارک باد.

عید فطر، عید برخورداری از رحمت بی کران خداوند مبارک.

عید فطر، روز سربلندی از آزمون اخلاص بر شما بندگان شایسته خداوند مبارک!

نماز عید فطر، نمایش شکوهمند پیوند جان های بازیافته مسلمانان است.

عید فطر روز فروپاشی دیوارهای خودمحوری بر بندگان شایسته خداوند مبارک.

نماز عید فطر یادآور اولین پیمان انسان در روز ازل با خداست.

عید فطر روز همبستگی و وحدت بین تمام بندگان خدا بر شما مبارک!

روز عید فطر، روز به نمایش درآمدن پیوند قلب هاست.

عید فطر، عید پاداش گرفتن و رویت رحمت الهی بر شما مبارک!

استشمام عطر خوش عید فطر از باغستان رحمت الهی بر شما مبارک!

عید فرخنده فطرت را به شما دلدادگان صیام تبریک می گوییم.

فطر، عید تولد انسان است. انسانی که به هفت دریای عشق گذر کرد و اکنون تولد خود را جشن می گیرد.

عید فطر، عید پایان یافتن رمضان نیست، عید برآمدن انسان از خاکسترهای خویشتن خویش است.

اگر تازگی را در روح خودت احساس کردی، بدان معنای فطر را دریافتی!

عید فطر، عید بندگی عید اقرار به یکتایی خداوند مبارک.

بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها!

بدرود! ای بزرگ ترین ماه خداوند، ای عید اولیای الهی!

ای فطر! ای جشن آسمانی پایداری، لحظه هایت پربرکت باد.

ای فطر! ای روز فرخنده رهایی! گام هایت خجسته باد.

فطر، روز جشن پر راز است در فضای بی کران معنویت.

عید سعید فطر، عید آسودگی از آتش غفلت و رسیدگی از زنجیر نفس بر مهمان حضرت حق مبارک.

عید فطر، عید پیوند، عید نشاط معنوی و انجام وظیفه الهی، گرامی باد.

عید فطر، جشن وصل الهی و راه یافتن در جوار قرب حضرت حق بر شما مبارک.

عید فطر، عید بشارت های الهی و اشارت های معبودی خدای کریم بر شما مبارک.

خدایا! خروج از ماه مبارک را برای ما خروج از تمامی گناهان قرار بده!

نسیم خوش فطر از باغستان رحمت الهی بر جان شما گوارا باد!

عید فطر، عید باز شدن همه درهای رحمت الهی بر شما روزه داران مبارک.

عید فطر، شادمانه ترین عید اسلام است. این روز شادی بخش بر شما مبارک باد.

امروز، رحمت الهی از آسمان آبی پروردگار در دامن نیاز بندگان قرار می گیرد. بال های بندگی، بیش از پیش به سمت ملکوت گشوده می شود تا جذبه های عرفانی پرستش را درک کند.

امروز دست های روزه داران، برای گرفتن «عیدانه» به آسمان ها بلند است، امروز، روز لبخند روزه داران است و روز حسرت جاماندگان از قافله صیام.

امروز، فطرِ پاکی است. روز تولد دیگر باره دل های تابناک. امروز، دل های عاشقان، با قنوت های پی در پی به استقبال عید عشق رفته اند.

خوشا به حال آنان که روزه لب هاشان ذکر بوده است، روزه دست هاشان خدمت، روزه چشم هاشان اشک، روزه پاهاشان، توبه و روزه قلب هاشان ایمان!

امروز ذره ذره های خاک، به نماز شکر ایستاده اند. سیل ملائکه روانند و هدیه در دست، فرود می آیند از آسمان. میهمانان خدا را گرامی می دارند در زمین و کرسی های پاداش را آذین بسته اند در بهشت.

امروز، مهر روزه از لب های روزه داران برداشته، و دست ها، از عطر اجابت سرشار می شوند. امروز، روزه داران سربلند، از دست خدا، عیدانه می گیرند! امروز عید فطر است! عید رستگاران!

امروز، سجاده های حضورمان را در مصلای دیدارش پهن می کنیم تا نماز شکر به جای آوریم؛ به شکرانه روزهای میهمانی، روزهای باشکوه مناجات و راز و نیاز، روزهای عشق و ملکوت.

فطر، عشوه عرش است بر ساکنان خاک و قصیده رسای معرفت است بر مقیمان مدینه فطرت. فطر، آیتی از حشر است و فرصتی برای دلبستگان ولایت.

خط نگاه فطریان، پر است از نیاز و نماز. دل هایشان صاف و بی ریاست؛ به صافی بال های پروانه و به شفافیت آینه.

نسیم سیال و نرمِ صبحِ عیدِ فطر، فضا را سرشار از عطر ملکوت می کند و دل ها را وسعتی دوباره می بخشد.

فطر، روز تولد فضیلت هاست؛ عید فطر، روز جلوه دادن، به بار نشستن و از شهدِ شیرینِ عشق نوشیدن است.

امروز نجوای رستگاری بر لب هاست. سقف آسمان، کوتاه تر از پیش است. میهمانان جبروت، شکوهِ خداوند را حس می کنند. عید است؛ عید انفاق و عشق.

فطر روز تولد دوباره انسان است روزی که عطر دل انگیز ایمان در دل ها به مشام می رسد و گلبوته های صبر و مبارزه با نفس در جان ها شکفته می شود.

ای عزیز! اینک که بهار تزکیه نفس و خودسازی تلطیف روح را به جشن فطر پیوند زده ای، شادی وصل گوارایت!

ماه رمضان، باشکوه تر و زیباتر از ماه های دیگر است و فطر تجلی فطرت خدایی ماست و فرصتی برای تمام کردن بندگی!

صدای پای عید می آید و دل مؤمن بر سر دو راهی آمدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان بلاتکلیف است! از آمدن آن دل شاد باشد یا از رفتن آن غمگین.

مژده باد عاشقان را که عید معرفت از دریچه های آسمان درآمده است، فرخنده باد این شکوه روشن، این قطره های ژرف لطف که از ابرهای لاهوتی می چکد.

عاشقان دانند که عید فطر، حقیقت روشن تکامل بر شاخه های ترد محبت است.

عید سترگ فطر، جشن ساده زمینی نیست، بر خاک خفتگان چه می دانند که چه شط زلالی در واژه سه حرفی فطر جاری است؟

عید فطر، درخشش تابناک حقیقتی است بر پیشانی سپید صبح سعادت.

عابدان درگاه، رمضان را در حرم اشتیاق به تجلی یار گذرانده اند و اینک در آستان عید، عارفانه به آبشار بلند لطف او می نگرند که جهان را از بوی عشق سرشار کرده است.

فطر سعید، جان بندگان را به نسیم نوازش و پاداش نیایش می نوازد و آرامش اثیری ایمان و امید را در دل های آنان زنده می کند.

رمضان با همه شکوه و قداست، به پایان رسیده است و عاشقان خداوند، با ماه مبارک آسمانی، تودیع کرده اند.

فطر، جشن ریاضت و بندگی و نوبت لبخند مهربان یار است. مهربانی بیکران خداوند، اینک در لحظه های خرم فطر، بر سر و روی عاشقان و رازهای نهانی، سراپرده قدس بر آنان چهره می گشاید.

و به راستی رمضان ماه نیاز و نیایش به آستان جلالت خداوندی به پایان رسید و عید مسعود فطر از جاده های ملکوت باز آمد.

خوشا به حال کسانی که در پرتو ماه مبارک رمضان و در سایه پرفیض این موفقیت بزرگ، عید سعید فطر را جشن می گیرند.

تا ز رویت گرفته ام روزه
جز به یادت نکرده ام افطار
چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم…
اللهم عجل لولیک الفرج

خداوندا تو را شاکریم که یک ماه میهمان واین اجازه رابما دادی تاسحرها عاشقانه با تو سخن بگوئیم ودرد دلمان را با تو بگوئیم واکنون روز اول شوال را بر ما عیدگرداندی عید برعاشقان مبارکباد.

عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.

صدای پای عید می آید و دل مومن بر سر دو راهی آمدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکلیف است.. از آمدن آن یک دل شاد باشد یا از رفتن این یک محزون؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش یک ماه عبادت و شست و شوی جان در نهر پاک رمضان است.

این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نماییم

عید فطر.. روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
آیا چیزی قابل درو در این رمضان کاشته ایم؟

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم...
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه...

خدایا! خروج از ماه مبارک را برای ما مقارن با خروج از تمامی گناهان قرار بده. آمین

بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا...
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها...

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یک ماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم. آمین

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان.

خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم...
یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

عید سعید فطر بر عاشقان الله و یاران مهدی علیه السلام مبارک باد.

ماه عشق، ماه صفا، ماه نور و ماه نزول برکت تمام شد، خدایا ما را دریاب.

عید واقعی آن روزی است که در آن معصیت خدا نکنیم. عید سعید فطر مبارک باد

عید واقعی آن وقتی است که انسان رضای خدا را به دست بیاورد، پس درون خودمان را اصلاح کنیم. عید سعید فطر مبارک باد

بزرگترین دیتابیس و پایگاه داده دنیا

بزرگترین دیتابیس دنیا کدام است و روی کدام بانک اطلاعاتی و پایگاه داده قرار دارد ؟

ممكن است اين پرسش ذهن بعضي از برنامه‌نويسان را گاهي به خود مشغول كرده باشد که بزرگترین Database جهان کدام است. معمولاً برنامه‌نويسان دوست دارند بدانند كدام يك از نرم‌افزارهاي مديريت بانك اطلاعاتي قدرتمندتر است و كدام شركت‌ها و سازمان‌ها در جهان از آن استفاده مي‌كنند؟
براي يافتن پاسخ كافي است حضور ذهن داشته باشيد تا نام يكي دوتا از بزرگ‌ترين‌ها را به خاطر بياوريد. بله! آن‌ها گوگل و ياهو هستند. اين بانك‌هاي اطلاعاتي غول‌آسا يك نسخه از جديدترين صفحات وب اكثر سايت‌هاي اينترنتي جهان را در خود ثبت كرده‌اند. البته بحث درباره اين كه كدام يك از اين دو بانك بزرگ‌تر است، سال‌هاست جريان دارد و گويا پاياني هم براي آن متصور نيست.

در ادامه مطلب بقيه آنرا مشاهده نماييد

ادامه نوشته

لیست مجلات معتبر خارجی در زمینه های کامپیوتر

براي مشاهده ليست به ادامه مطلب مراجعه نماييد

ادامه نوشته

لطفا" گوسفند نباشید

به ادامه مطلب مراجعه نماييد

ادامه نوشته

تو هم دیدیش؟

یارو میره رستوران سوپ بخوره
سفارش میده ولی خیلی طول میکشه ،
میبینه یکی اونور نشسته ، یه کاسه سوپ جولوشه و داره سیگار میکشه .
میگه : جناب من عجله دارم ، سوپ شمارو بخورم، سوپ من که اومد مال شما
... سوپ رو که تا آخرش میخوره میبینه یه مارمولک خشکی تهش چسبیده !
... هر چی خورده بود بالا میاره تو کاسه !
اون سیگاریه میگه :
تو هم دیدیش؟!!!

چیزی نمانده

چیزی به پایان یک خاطره ی عجیب نمانده...

چیزی نمانده که من دیگر ،یکی دیگر نباشم...

چیزی نمانده که من دیگر حتی من نباشم...

آخ که چه سخته وقتی میخوای عادت ها رو با تمام خاطراتی که با اون ها داری ول کنی...

هی میخوام ببینم چرا پرخاش گری هایی رو که در مقابل فکرم میبینم نمیتونم توجیه کنم...

نبودنم، بودنم، هستیم، نیستیم، پدر، مادر، برادر، خواهر، همه و همه...

در حالی که همه جلوی چشماتم هستند ...

من به چشمانم مشکوک هستم...

چرا ...

سکوت های من بیش از اندازه شده اند...

و در آخر من می مانم و من، منی که حتی من را نشناختم...

آیا می دانید اصطلاح بوق سگ از کجا آمده است؟

فرهنگ اصطلاحات فارسی / بوق سگ :
یکی از از اصطلاحاتی ست که تقریباً دیگر کسی ریشه و منشاء آن را به یاد ندارد. بوق سگ از اصطلاحات بازاری است و منظور از بکاربری آن، تا دیر وقت کار کردن می‌باشد. مثلاً گفته می‌شود:« تا بوق سگ کار می‌کنم و فلان و بهمان» یا « بچه که نباید تا بوق سگ بیرون از خونه باشه که…!» در همه این جملات بوق سگ دلالت بر مفهوم دیر وقتی و زمان طولانی از حد بیرون دارد.

ادامه نوشته

سرویس های پست الکترونیک مجانی

به ادامه مطلب مراجعه نماييد

ادامه نوشته

فضای رایگان

معرفي چند سايت كه به شما فضاي رايگان مي دهند ● تو ایران هر کس بخواد که صاحب سایت بشه باید حداقل 10 یا 15 هزارتا خرج کنه اما اگه اين مطلب رو دنبال کنين نياز نيست اين همه پول خرج کنيد مجانی و مفت هم ميتونين سايت داشته باشين اونم با فضای 20 و25 و50 و150 و شايد بيشتر. اکثر سايت هايی که اين سرويس ها رو مجانی در اختيار ميذارن معمولا ْ تبليغات يا همون بنر های خودشونو رو صفحات سايتی که به شما ميدن ميذارن که از همون راه پول خودشونو در ميارن. و نکته ديگه اين که اگه فرض کنيم که آدرس سايت سرور هاستينگ شما www.hostserver.com باشه آدرس شما بعد از عضويت تو اين سايت يا SubDomain اون سايت به اين صورت: http://yourname.hostserver.com ميشه يا به صورت يه شاخه از شاخه های موجود در سايت مثل‌: http://hostserver.com/yourname و بعضی از اين سرويسها امکان FTP Upload رو به شما ميدن که با اين امکان مثلا ْ شما بعد از اينکه سايت خودتونو ساختين ميتونين با FrontPage اونو به فضای خودتون تو اينترنت Upload کنين يا بفرستيد. بعضی از اين سايتها به شما امکانات بهتری مثل کنتور برای ترافيک سايتتون و قابليت تغيير مشخصات تغيير پسورد و ... رو ميدن که خيلی خوبه شما بدونين مثلا ْ تو اين هفته چند نفر به سايتتون سر زدن و از کجا و ... اما بايد بگم که هيچ تضمينی هم برای ارائه خدمات توپ از طرف اون سرويس دهنده نيست اما هيچ جای نگرانی نيست چون اين سايتها به خاطر آبرو و حيثيت و بالا بردن ترافيک خودشون هستند و تبليغات (بنر هايی) که رو سايت مشترکاش ميذاره کلی گيرش مياد و کمتر پيش مياد که خودشو ضايع کنه که البته بازهم به سابقه و ميزان مهارت اون سايت و پشتيبان های اون سرور بر ميگرده که چند مرده حلاّجن .

من هم آدرس چند تا از اين سايت ها که امکان وب هاستينگ مجانی رو برای شما دارن معرفی ميکنم :

مشاهده ليست در ادامه مطلب

ادامه نوشته

21 نکته عجیب درباره مایکروسافت

واقعاً بد شد که عرضه Windows 7 در روز 20 نوامبر سال جاری آغاز نشد. زیرا این تاریخ با بیست و چهارمین روز تولد ویندوز مصادف بود. بله، Windows 1.0 در روز 20 نوامبر سال 1985 عرضه شد و سال...

ادامه نوشته

دروغهای مشهور

براي ديدن به ادامه آن مراجعه نماييد

ادامه نوشته

دوستی با بعضی آدم‌ها

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ای است. هول هولکی و دم دستی باید چشید. این دوستی‌ها برای رفع تکلیف خوبند، اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. این چای خوردن‌ها، دل آدم را باز نمی‌کند، خاطره نمی‌شود، فقط از سر اجبار می‌خوریشان که چای خورده باشی، به بعدش هم فکر نمی‌کنی.

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل خوردن چای خارجی است. پر است از رنگ و بو. این دوستی‌ها و این دوست‌ها جان می‌دهند برای مهمان بازی، برای جوک‌های خنده‌دار تعریف کردن، برای فرستادن پیامك‌های صد تا یک غاز. برای خاطره‌های دم دستی و زود گذر. اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند. این چای زود دم خارجی را می‌ریزی در فنجانی بزرگ. می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوش به حال ترین آدم روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای مانده در فنجان، بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر، یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می‌دهد، که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.

باید نرم دم بکشد.
باید انتظارش را بکشی.
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی.
باید صبر کنی تا آماده شود.
آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک و خوب نگاهش کنی.
عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته و جرعه جرعه بنوشی‌اش و از بودنش لذت ببری و با حضورش زندگی کنی. ♥

توصیفی از مادر

امان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مامان گفت: "من خسته ام و دیگه دیر وقته، میرم که بخوابم".
مامان بلند شد، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد، سپس ظرف ها را شست، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد، قفسه ها را مرتب کرد، شکرپاش را پرکرد، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد و کتری را برای صبحانه فردا از آب پر کرد. بعد همه لباس های کثیف را در ماشین لباسشویی ریخت، پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت. اسباب بازی های روی زمین را جمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند. گلدان ها را آب داد، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت. بعد ایستاد و خمیازه ای کشید، کش و قوسی به بدنش داد و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت، مقداری پول را برای سفر شمرد و کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت. بعد کارت تبرکی را برای تولد یکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت، آدرس را روی آن نوشت و تمبر چسباند؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هر دو را در نزدیکی کیف خود قرارداد. سپس دندان هایش رامسواک زد.
باباگفت: "فکرکردم گفتی داری میری بخوابی"
و مامان گفت: "درست شنیدی دارم میرم."
سپس چراغ حیاط را روشن کرد و درها را بست. پس از آن به تک تک بچه ها سر زد، چراغ ها را خاموش کرد، لباس های به هم ریخته را به چوب رختی آویخت، جوراب های کثیف را در سبد انداخت، با یکی از بچه ها که هنوز بیدار بود و تکالیفش را انجام می داد گپی زد، ساعت را برای صبح کوک کرد، لباس های شسته را پهن کرد، جا کفشی را مرتب کرد و شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد، اضافه کرد. سپس به دعا و نیایش نشست.
در همان موقع بابا تلویزیون را خاموش کرد و بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد گفت: "من میرم بخوابم" و بدون توجه به هیچ چیز دیگری، دقیقاً همین کار را انجام داد!
(البته اینم بگم که پدرهای عزیز بیرون از خونه خیلی زحمت میکشن و این داستان چیزی از ارزش پدرها کم نمیکنه)

پرتقال یا پوست پرتقال؟

براي ديدن مطلب به ادامه آن مراجعه نماييد
ادامه نوشته

مشکل انسانها

واقعا مشکل خیلی از ما انسانها این است :

همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمی گذاریم
همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم
همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمی کنیم
همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم
همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم
همانقدر که حرف میزنیم عمل نمی کنیم
همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم
همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم
همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمی بخشیم
همانقدر که دور میشویم نزدیک نمی کنیم
همانقدر که آلوده میکنیم پاک نمیکنیم
همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم

یکم مهربونی

چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی حرفاش فهمیده نمیشه ..
.. چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی از خودگذشتگی هاش نادیده گرفته میشه ..
.. چقدر دل ِ آدم میگیره وقتی احساس میکنه تلاش ِ بی نتیجه بوده همه کارهاش ..
... چقدر سخته که نه راه پیش داشته باشی و نه پس..
... کاش یه کم با من مهربون بودی (با خودِ خودتم )..
... کاش تو هم اندازه من احساس داشتی ..
خدایا چقدر خوبه که همیشه هستی.. چقدر خوبه میدونستی باید قلبمو خیلی خیلی بزرگ بیافرینی .. که با اینهمه دلتنگی .. بازم بزرگ بمونه.. اما با همه بزرگیش این روزها احساس میکنم جایی برایِ احساس های خوب نمونده توی این دلِ من.

و خدا دید

دختری را دید
آهنگی را گوش میکرد که میگفت . . .
دنیا اگه تنهام گذاشت تو من و انتخاب کن . . .
نزیک تر بهش شد
آهسته آهسته قدم بر میداشت
زیر لب پوز خندی میزد و چشمانش پر از اشک میشد
دوباره محو آهنگش شد
باور نمیکنم ولی انگار غرور من شکست
اگه میخوای بری اصرار من بیفایدست
رفتم نزیکتر
صورتش پر از اشک بود
پر از یاس و نا امیدی
در گوشش گفتم
آن بنده من لایق تو نبوده است
که چشمانت را پر از اشک کرده است
و حال او در آغوش دیگری خفته است
بدان بدان که هر بار کسی را در آغوش میگیرد
چشمان درشت و پر اشکت جلوی چشمانش است
او دیگر شرم دارد
شرم دارد بگوید مانند گذشته
آرام باش !!
تنها هستی اما بدان
او از تو تنها تر است ای بنده من !

قدرت ذهنی

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.

اسرار امضاء

ديدن مطلب در ادامه

ادامه نوشته

عاقبت خیانت

پادشاهی با وزیر و سر داران و نزدیکانش به شکار می رفت. همین که آن ها به میان دشت رسیدند پادشاه به یکی از همراهانش به نام جاهد گفت:جاهد حاضری با من مسابقه اسب سواری بدهی؟
جاهد پذیرفت و لحظه ای بعد اسب هایشان را چهار نعل به جلو تاختند تا از همراهانشان دور شدند. در این هنگام پادشاه به جاهد گفت: هدف من اسب سواری نبود ، می خواستم رازی را با تو در میان بگذارم، فقط یادت باشد که نباید این راز را با کسی در میان بگذاری .جاهد گفت:
به من اطمینان داشته باش ای پادشاه.
پادشاه گفت: من حس می کنم برادرم می خواهد مرا نابود کند و به جای من بنشیند.از تو می خواهم شبانه روز مواظب او باشی و کوچکترین حرکتش را به من خبر بدهی.
جاهد گفت: اطاعت می کنم سرور من.
دو سه ماه گذشت و سر انجام یک روز جاهد همه چیز را برای برادر پادشاه گفت و از او خواست مواظب خودش باشد.
برادر پادشاه از جاهد تشکر کرد و پس از مدتی پادشاه مرد و برادرش به جای او نشست.جاهد بسیار خوشحال شد و یقین کرد که پادشاه جدید مقام مهمی به او می دهد. اما پادشاه جدید در همان نخستین روز حکومت، جاهد را خواست و دستور کشتن او را داد.

جاهد وحشت زده گفت: ای پادشاه من که گناهی ندارم، من به تو خدمت بزرگی کردم و راز مهمی را برایت گفتم. پادشاه جدید گفت: تو گناه بزرگی کرده ای و آن فاش کردن راز برادرم است، من به کسی که یک راز را فاش کند . نمی توانم اطمینان کنم و یقین دارم تو روزی راز های مرا هم فاش می کنی .


(بر اساس حکایتی از کتاب قابوس نامه )

آنچه رانندگی از شخصیت و زندگی شما فاش می‌کند!

نتایج یک پژوهش نشان داد که میان تیپ‌های شخصیتی مختلف و رفتارهای رانندگی افراد رابطه‌ای معناداری وجود دارد به این معنی که با شناخت ویژگی‌های شخصیتی هر فرد، رفتار غالب او در رانندگی قابل پیش‌بینی است.

ادامه نوشته